تبليغاتX
با صفا -

پنجشنبه یکم آذر 1386

مگر می شود شمس تبریز را از یاد برد مگر می شود شمس روزگارمان که هزاران مولانا به پای او پرورده شدند را از یاد برد امام را می گویم امام خمینی این ابر مرد این قلندر او بود که معنی امام را به مردم فهماند و حقیقت این معنا را با دل و جان مردم آشنا کرد امام در اولین برخورد دل آدم را می برد و اگر اعتقاد عمیق به دین باشد در اثر همین برخورد است چون آدم بدجور شیرینی آدم خوب بودن را درک می کند هزاران نفر هر روز و هر شب با عکس او حرف می زدند و درد دل می کردند یکی شان دکتر چمران بود شنیدم یکی از باباها در سوگ دو نفر فقط گریه کرد یکی از دست دادن مادر و دیگر از دست دادن امام خمینی ، خیلی حرف است چطور یک انسان خود ساخته دل انسانی دیگر را در فرسنگ ها آن سوتر اینطور می برد توی این دنیا هر جا بد جور گیر می کنم سراغ او می روم حرفشان وعملشان برایم حجت است مثلا نمی دانستم توی دانشگاه گرم سیاست شوم یا کتاب های جریان های سیاسی بخوانم ، این جمله امام که روی دیوار یکی از دانشکده ها نوشته بود یادم می آید که سعی کنید قبل از ورود به اجتماع با تهذیب نفس خود را بسازید و دیدم چطور این همه سیاست بازان حرفه ای بازیچه این ابر مرد خود ساخته شدند یا بین یادگرفتن عربی یا انگلیسی، دیدم امام بدون انگلیسی هم رستگار شد ( شاید این ها به خاطر جو جامعه قبولش برایمان سخت باشد) بگذریم اصلا فکر می کنم شکوه جبهه و دفاع مقدس در ساختن هزاران مولانا بود یعنی یکی یکی می آمدند عاشق شمس می شدند مولانا می شدند و می رفتند همین و همین و همین . حالا شمس ممکن بود خمینی باشد مثل امام ارومیه ای باشد مثل باکری ها خوزستانی باشد مثل جهان آرا اصفهانی باشد مثل همت یزدی باشد مثل متوسلیان و باشد مثل خرازی و باشد مثل چمران و... خدایا خسته ایم از خودمان از اخلاقمان از خودخواهیمان هر دم در عذابیم از غرورمان از حسادتمان از ... خدایا می خواهم مثل مولانا با شادی عهد ببندم که شادی آن من باشد پس کو شمس تبریزی ما ؟

خوی بد دارم ملوم تو مرا معذور دار                          خوی من کی خوش شود بی رویت ای خوب نگار

بی تو هستن چون زمستان خلق از من در عذاب           با تو هستم چون گلستان خوی من خوی بهار

جانم از این تیرگی ها بر لب آمد آسمان عمر من شعله آه از کجا ؟

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر                            کز دیو و در ملولم و انسانم آرزوست

تنها چند چیز از امام خوبان که بدجور در ذهنم مانده اند:

*امام در نامه ها شون به احمد آقا می گویند: احمد فکر نکن همیشه وقتی از چیزی ناراحت می شوی به خاطر آنست که باطل بوده و وقتی خوشحال می شوی به خاطر آنست که آن چیزی حق بوده بلکه اکثراً به خاطر خود خواهی وحب نفس است مثلا وقتی از حرف دیگران ناراحت می شوی اغلب به خاطر حب نفس است.

*وقتی فرزندان امام دورایشان جمع می شدند و حرف و خنده و ... امام می گفتند بروید ببینید مادرتان چکار می کند ( تا مادرشان تنها نباشد و بچه ها د ور امام باشند)

*از وقتی خود را شناخته ام از هیچ کسی نترسیده ام

*در جمعی در خانه امام یکی دیگری را مسخره می کند یا غیبت می کنند امام می گویند بلند شوید بروید خانه من جای اینها نیست .

به قول رهبر : عشق به خمینی عشق به تمام خوبیهاست

 تو که بوده ای که عمری زپیت دویده ام من        به خدا که در پی تو به خدا رسیده ام من

چه شکسته ایستادی چه شکسته تر پریدی          به طواف عاشقان حرم خدا رسیدی

نغمه مردی که دارد بوی دوست       مردمان را میکشد تا کوی دوست (علامه اقبال لاهوری)

نوشته شده توسط ابراهیم در 12:11 |  لینک ثابت   •