تبليغاتX
با صفا -

شنبه بیست و چهارم آذر 1386

به نام خدا

توی این مدت هر کار که کردم برای وبلاگ چند روز اینورش و چند روز اونورش کاملاً ذهنم می رفت توی اینکه مثلاً پوستر را چطور طراحی کنم یا بعدش ببینم چه نظراتی داده اند.بطور که حتی توی نماز هم حواسم را پرت می کرد توی این دوره دوستان خوبی هم داشتم که با هم شاد بودیم اما پشت کنکور...، غم کنکور به من یه بدبینی ای به همه جتی پدر و مادر داد که باعث شد از همه ببرم و تنها با خدا حرف بزنم و تنها برای او کار بکنم برای او درس بخوانم و کم کم یک زندگی منظم(یعنی سر ساعت بخوابم یا سرعت بلندشم) و یک حال روحانی را تجربه کردم توی آن حال کار برای خدا(عبادت) راحت تر بود و زندگی راحت تر. خلاصه گذشت و بدجور خدا جواب داد که هرگز انتظار نداشتم شیرینی هایی که خانواده ما می خواهند با خروارها پول بخرند و نمی توانند. لازم است بگویم من که با دلگیری از همه بریده بودم روزهای آخر برای همه دعا می کردم. بمانداز آنروز تا حالا همیشه ملاکم رسیدن به آن حال و هوا بود و اکنون یکی از موانع همین وبلاگ است دوباره باید برید اما اینبار باید با یار چنان پیوست که این دوستی ها مانع راه او نشود چون ملاک همه چیز اوست بنابراین تا مدت نامشخصی آپدیت نمی شود اما می خواستم برای قسمت های بعد استاد بهرام حصیری را معرفی می کنم که داداش سوز و گدازی استاد افتخاری هستند شب ها و روزها می توانید با اهنگ های ایشان با کعبه آمال با بی تو خاکسترم با توی غربت زمین به سوی خدا بروید همچنین توی این سفر هرجا راه رو گم کردید حرف های آقای پناهیان گره گشاست زیاده عرض نیست التماس دعا

باید امشب بروم

چه کسی بود صدا زد سهراب

دورها آوایی است که مرا می خواند.

نوشته شده توسط ابراهیم در 9:28 |  لینک ثابت   •